جنگ بازاریابی به چه صورت است؟
در مقاله اول این چهارگانه ما به این درک رسیدیم که کسب و کار و بازاریابی اصول اولیه خود را از روش جنگ گرفتهاند. حتی با وجود اینکه هنر جنگ خود روش مشخصی ندارد! در مقاله بعدی یک اصل مهم را بررسی کردیم. اصل قوا. طبق این اصل شما با منابع محدود نمیتوانید در مقابل یک لشکر بزرگتر دوام بیاورید. از جنگیدن مستقیم و یورش بدون ترس به شرکتهای بزرگتر از خودتان بپرهیزید. حتی اگر بتوانید خوب پیشروی کنید و ضرباتی به رقیب دشمن وارد آورید. با پافشاری بیشتر، شما خود را نابود میکنید.
نکته مهم، در جنگ بازاریابی ما به هیچ وجه از اصطلاحاتی مانند شهادت؛ برای وطن جنگیدن و جهاد، مرگ شرافتمندانه استفاده نمیکنیم. هرگونه شکست کلی در جنگ بازاریابی تنها حرام کردن منابع است و بس!
شرکت کداک سالها در مقابل دوربین دیجیتال مقاومت کرد و معتقد بود که عکاسان واقعی ارزش هنری دوربینهای من را درک میکنند. تمام تلاشش برای هیچ بود و عکاسان هنری هم کوچکترین ارزشی برای کار هنری این رهبر بازار قائل نشدند. حتی پس از ورشکستگی کامل هم کسی دلتنگ این غول قدیمی بازار نشد.
حال سوال اصلی مقاله سوم این است که در قوای نابرابر چگونه بجنگیم؟ در این مقاله کمی نحوه جنگ را بازتر میکنیم. در ابتدا باید دو نکته را بازگو کنیم.
نکته یکم، دنیا در حال تغیر است و مانند گذشته اصل قوا دیگر باقاطعیت کار نمیکند.
دنیای کنونی کداک را نابود کرد! در کتاب جنگ بازاریابی به این رهبر بازار اشاره شده است. کداک را یک شرکت بزرگ معرفی کرده که با جنگ قیمت و جنگ تبلیغاتی اصلا نمیتوان با او جنگید. به یک نکته کوچک در فناوری دوربینهای نگاتیو اشاره شده و نقطه ضعف کداک را جزئیات فناوری اعلام کرده است.
بله نقطه ضعف کداک همین فناوری بود. اما نه نکات کوچک و کماهمیت بلکه بزرگترین اتفاقی که قرار است برای یک فناوری بیوفتد. تحول دیجیتال
تحولات بزرگ در یک صنعت مانند دیجیتالی شدن صنایع میتوانند کاری کنند که یک نیروی چریکی کوچک بزرگترین شرکتهای دنیا را به چالش بکشد. اگر نشانههای یک انقلاب را در صنعت خود دیدید در طرف درست تاریخ قرار بگیرد. کار بسیار سختی هم نیست، بدون تعصب انتخاب بین آژانسها و اسنپ چندان سخت نیست!
نکته دوم، کتاب جنگ بازاریابی را برمبنای صنعت خودرو آمریکا نوشتهاند، در ایران اوضاع کاملا متفاوت است!
احتمالا در مقاله قبلی، شما نیز در ذهنتان به این نکته اشاره کردهاید. در ایران بازاریابی خیلی دقیق و طبق مدل روز پیشنمیرود! در آمریکا اگر یک نفر خود را صاحب کارخانه معرفی کند، به یک سرمایهگذاری عظیم فکر میکنید. در ایران اما اگر یک نفر خود را صاحب کارخانهای معرفی کند، احتمالا اولین فکر شما باید به سمت چکهای برگشتی کپه شده برود. بیشتر شرکتها در ایران منابع نامحدودی برای دفاع از برند خود ندارند. این نکته از دید ما هم پنهان نمانده است!
در حقیقت بسیاری از شرکتهای ایرانی به این دلیل زندههستند که اقتصاد ما دو طرفه تحریم است و این اقتصاد بسته به شرکتها کمک میکند که کجدار و مریض به سودآوری خود ادامه دهند.
طبق قدرت تبلیغاتی شرکتها اگر بخواهم به شما یک دید کلی دهم؛ در امریکا در برند شدن(حتی محلی) بسته شده است و احتمال ایجاد یک برند در سطع کشوری(برند شدن در آمریکا مساوی برند شدن در کل جهان است.) نزدیک به صفر است(مگر باز یک انقلاب دیگر شکل بگیرد که اصل قوا کمی کمرنگ شود).
در اروپا اوضاع به بدی آمریکا نیست. اروپای شرقی هنوز میتوان با سرمایهگذاری کلان برند در سطع کشور ساخت و در اروپای غربی برندهای محلی هنوز توان شکلگیری دارند!(البته بجز آلمان)
در ایران خودمان اما در بسیاری از صنایع هنوز رهبر بازار شکل نگرفته است!(رهبر بازار علاوه بر آگاهی از برند بالای 90 درصد توان ایجاد عادت و الگو در مشتریان خود را دارد.) حال اگر با تحقیقات درست میان شرکت خود و شرکت رقیب توان جنگیدن را دیدید، در اشکل کوچک میتوانید شروع کنید.
حال با دانستن این دو نکته بیاید در مورد انواع جنگ بازاریابی صحبت کنیم. این جنگ در کل به چهار شیوه انجام میشود:
- جنگ دفاعی
- جنگ تهاجمی
- جنگ از جناحین
- جنگ چریکی
در ادامه هر کدام از این شیوه ها را کمی توضیح میدهیم و اصول آن را لیست میکنیم.
جنگ دفاعی؛ اصول دفع حمله
قبل از اینکه، این استراتژی را برگزینید، ابتدا بازار هدف خود را مشخص کنید. سپس از خود سوال کنید که رهبر این بازار کیست؟ در کتاب جنگ بازاریابی این نکته قید شده است که استراتژی دفاعی تنها مختص به رهبر بازار است. بقیه شرکتها باید یک استراتژی دیگر را انتخاب کنند! دلیل هم ساده است، شما باید ابتدا یک سهم بازار قابل توجه داشته باشید و سپس از این سهم بازار مراقبت کنید.
اما از سال 1985(سال انتشار کتاب بازاریابی جنگ است) اوضاع کمی تغییر کرده است، مشتری مصرفگرا تر شده و نسبت به گذشته دهها برابر تنوعطلب تر شده است. هر 90 روز یک بار هم رفتار مشتریان تغییر میکند و باید از سهم بازار خود حراست کنید.
حال با ذکر این نکته جدید، باید بدانید که اولین استراتژی هر برندی، حفظ داشتههاست و بعد از آن تلاش برای بیشتر کردن آن!
در دنیای کنونی تمامی غولهای بازار(و نه فقط رهبر) باید استراتژی دفاعی خود را داشته باشد.
اصل دوم در رابطه با حمله به خود است! اصطلاح “حمله به خود” به معنای این این که اگر پس از تحقیقات بازار یک نقطه ضعف در مدل کسب و کار خود دیدهاید؛ قبل از این که رقبا از این جهت به شما حمله کنند؛ شما خود نقطه ضعف را بپوشانید. به خاطر داشته باشید که لزما این نقاط ضعف کسب و کار شما را مختل نمیکنند. در حقیقت این نقاط ضعف سود بالایی برای کسب و کار شما دارند ولی رقیب میتواند با کسب سود کمتر سهم بازار شما را تهدید کند!
احتمالا حمله به خود به معنای آن است که قبل از اینکه فروش محصول شما(کالا یا خدمت) در بازار به صفر برسد؛ شما خود با عرضه محصول جدیدتر، محصول قدیمی را درو کنید! محصول جدید حتی اگر حاشیه سود کمتری برای شما دارد و در کوتاه مدت سود عملیاتی شرکت را کمتر میکند؛ باز هم به نفع شماست! زیرا با این کار هم سهم بازار خود را حفظ میکنید و هم ممکن است حجم بازار خود را بزرگتر کنید.
اصل سوم در مورد این است که شما باید در کوتاهترین زمان جلوی حملات رقیب(دشمن) را بگیرید. اگر به رقیب فرصت کافی داده شود، بازپس گیری مناطق تصرف شده، کمی سخت میشود!(نباید آنقدر معطل کرد که جای حمله کننده و مدافع عوض شود.)
اصل آخر در استراتژی دفاعی این است که به رقیب ضعیفتر از خود حمله نکنید! اولا احتمالا سهم بازار این رقیب در شرکت شما تغییر زیادی ایجاد نمیکند. دوما رقیب ضعیف با تمام توان از سهم بازار اندک خود دفاع میکند و در نهایت ممکن است گرفتار قوانین انحصارطلبی و تراست شوید. (قوانین ضدانحصار در ایران معنای خاصی ندارد! اگر اجرا میشد که تا الان دهها بار باید جلوی فعالیت ایرانخودرو و سایپا گرفته میشد، اما همانطور که متوجه شدید کمی از دایره اخلاق خارج میشویم.)
در کتاب بازاریابی جنگ است به خوبی با یک جمله به این موضوع پرداخته شده است. هیچ چیز در دنیای بازاریابی تاسفبارتر از حمله به رقیب ضعیف نیست!
به جای حمله به رقیب ضعیف و ایجاد انحصار و تراست، وظیفه رهبر بازار این است که کیک را بزرگتر کند و از افزایش حجم بازار مصرفکننده (و نه حتی مشتری) سود خود را بیش از پیش کند.
اصول استراتژی تهاجمی؛ من آنقدر قوی هستم که یک جنگ مستقیم را بیاندازم!
بالاتر به این نکته پرداختیم که غولهای بازار باید استراتژی دفاعی داشته باشند. حال قرار است حرف خود را نقض کنیم! اگر قرار است که حملات تهاجمی جنگ بازاریابی را شروع کنید، نقاط ضعف خود را تا جای امکان فراموش کنید و فقط نقاط ضعف رهبر بازار را آنالیز کنید.
رهبر بازار بعد از بدست آوردن سهم بازار نسبتا بزرگی، به ناچار مشکلاتی خواهد داشت!
اولا مشتری تنوع طلب شده است و رهبر بازار یک پیشنهاد خاص را به توده مردم میدهد.
دوما، داشتن تعداد بسیار زیادی مشتری ممکن است مشتری مداری رهبر بازار را مورد سوال قرار دهد.(البته اگر این مشکل، هدف بازاریابی خود شرکت نباشد! )
سوما، رهبر بازار طیف بزرگی از محصولات (کالا یا خدمت) را ارائه میکند. اگر به یک محصول خاص حمله کنید، نیروهای رهبر بازار که اکنون تقسیمشده اند دیگر بیشتر از نیروی شما نخواهد بود(اصل قوا را دور زدهاید.)
چهارما به مانند نکته سوم رهبر بازار ممکن است مناطق بسیاری را زیر سلطه بازاریابی خود درآورده باشد. یک منطقه خاص را میتوان راحت تر تصرف کرد و سپس از سرپل خود جنگ را ادامه دهید!
این استراتژی برای محصولات و بازاری است که رهبر بازار یا سایر غولهای بازار در آن سلطه دارند و شما خود نیز باید یک غول باشید. ممکن است در این نوع استراتژی شما دست به جنگ قیمیتی و یا جنگ تبلیغاتی بزنید. درست است که جنگ قیمت و یا تبلیغات برای هر دو طرف جنگ زیانبار است و به سرعت منابع و قدرت را تحلیل میبرد اما باید به خاطر داشته باشید که اگر حتی نمیتوانید در کوتاه مدت این جنگ را ادامه دهید، استراتژی تهاجمی بهترین روش جنگ بازاریابی شما نیست.
یک رهبر بازار که تلاش کرده است با تعداد محدودی محصول توده مردم را به سمت خود بکشاند و هواداران مسرور کمی (قاعدتا به نسبت سهم بازار) دارد؛ مستعد حملات تهاجمی است. ولی به خاطر داشته باشید که حمله در وهله اول باید به یک نقطه خاص باشد که رهبر بازار نیروهای خود را تقسیم کند.
شرکتی که شیوه جنگ بازاریابی تهاجمی را اجرا میکند، در فواصل زمانی مشخصی باید به قوای خود استراحت دهد و جنگ را به شیوه دفاعی تغییر دهید. حال هم قوای شما استراحت میکند و هم میتوانید سهم بازار جدید را برای خود تثبیت کند.
حمله به جناحین؛ یه سرزمین دیگر برای فتح پیدا کنیم!
اصطلاح حمله به جناحین کمی مشکل معنایی دارد و ترجمه دقیقی نیست! اما از آنجایی که در ادبیات بازاریابی فارسی قبل از این بسیار استفاده شده است ما هم استفاده میکنیم. در اصل ما در این شیوه جنگ بازاریابی به میمنه و میسره و یا عقبه رهبر بازار حمله نمیکنیم، ما به نقاطی حمله میکنیم که رهبر بازار نتوانسته است با بازاریابی خود آن قسمت را کامل پوشش دهد.
اصل اول حمله به جناح این است که به قسمتی از بازار حمله کنیم که رقابت در آنجا کمرنگ باشد. رقیب به هر علتی نتوانسته باشد که آن قسمت را با بازاریابی پوشش دهد. شما باید اولین شرکتی باشید که در این قسمت بازار ورود میکند.
اصل دوم حمله به جناح این است که شما باید تا حدامکان حمله خود را با غافلگیری شروع کنید که فرصت کافی برای شتاب گرفتن داشته باشید.
به یاد دارید که یکی از اصول جنگ دفاعی این بود که فرصت حمله به دیگر بازیگران ندهد و اگر غافلگیر شود به جای دفاع باید حمله کند؟ حال از نگاه یک رقیب ضعیفتر اگر موضوع را تحلیل کنیم، شما اگر بتوانید رهبر بازار یا دیگر غول ها را غافلگیر کنید؛ سهم بازار اندکی به دست خواهید آورد و حال میتوانید اگر رهبر بازار تلاش کرد سهم بازار خود را بگیرد؛ به عنوان یک دفاع کنند بجنگید! (دفاع از حمله راحت تر است و برای حمله به سه برابر نیروی بیشتر برای مساوات قوا نیاز است.)
اصل سوم به این اشاره داره که تا جایی که حمله ما با تحلیل قوای کم، سهم بازار میگیرد، حمله را ادامه دهید. بدون رقیب غول بازار، بازاریابی راحت است! شما تنها باید مشتری و مصرفکننده را قانع کنید که محصول را بخرد. حال تلاش شما بر این است که قبل از ورود غولهای بازار سهم بازار جدید خود را تا حدامکان افزایش دهید.
در حمله به جناحین لازم نیست که محصول و یا بازار ما کاملا جدید باشد. بسیاری از اوقات میتوان با تفاوتهای کوچک، یک جایگاه متمایز برای خود ایجاد کنیم. برای مثال:
- قیمت را کمتر یا بیشتر کنیم. (قیمت کمتر بسیار پرریسک است، زیرا غولهای بازار معمولا قیمت را بالاتر میگذارند و سود بیشتری از فروش میگیرند، حال با ورود رقیب ارزانتر به راحتی جا برای مانور و کمکردن قیمت دارند.)
- اندازه محصول(کالا یا خدمت) را بیشتر یا کمتر کنیم.
- ظاهر محصول را تغییر دهیم. مثلا پیچیدهگی بیشتر یک ساعت یا استفاده از چرم واقعی
- تمرکز ما روی یک ویژگی خاص باشد! مثلا ساخت تعداد محدود
تفاوت بین جنگ بازاریابی تهاجمی و شروع جنگ از جناحین در این است که در جنگ از جناحین ما قوای کافی برای جنگ و رقابت را در اختیار نداریم. در جنگ بازاریابی تهاجمی ما به قسمتی از بازار یا محصولی خاص حمله میکنیم که اکنون بر سر تصاحب آن رقابت وجود دارد و ما قویتر وارد میشویم. اما در جنگ تهاجمی تاکید بر این است که هدف بازاریابی نباید دارای رقابت شدید باشد و البته که ما هم چراغ خاموش حرکت کنیم.
جنگ چریکی؛ تنها دلیلی است که رهبر بازار تمام سهم بازار را تصاحب نمیکند!
در جنگ بازاریابی چریکی تاکید ما بر روی یک محصول یا محدوده خاص است! آنقدر خاص که رقابت غولهای بازار با شرکت چریک ما، بسیار هزینهزا تلقی شود. تفاوت جنگ بازاریابی چریکی و شروع جنگ بازاریابی از طرفین در این است، شرکت چریک در مقیاس کوچکتری اجرا میشود و حتی به سهم بازار رهبر بازار هم توجهی ندارد. اصطلاح نیچ مارکتینگ یا گوشه بازار در اینجا معنی پیدا میکند!
در حقیقت گوشه بازار یا نیچ ما آنقدر کوچک است که غولهای بازار میلی به رقابت با ما ندارند.
اصل اول جنگ بازاریابی چریکی در این است که شما هدف بازاریابی را آنقدر کوچک در نظر بگیرید که با قوای بسیار محدود نیز بتوان از آن دفاع کرد. مثلا یک نوع خاص از محصول، یک محدوده کوچک و یا نوع خاصی از مشتری
اصل دوم جنگ بازاریابی چریکی در این است که شما در مقابل وسوسه بزرگکردن کسب و کار خود مقاومت کنید! محصول نیچ واقعی معمولا سودآوری خوبی دارد ولی عامه مردم نیازی به خرید آن ندارند. بخواهید کسب و کار خود را گسترش دهید فلسفه کسب و کار خود را زیر سوال میبرید!
حال اگر منابع خود را خود را آنقدر کافی میدانید که یک شیوه جنگ بازاریابی جدید را شروع کنید؛ بهترین انتخاب احتمالا شروع یک نیچ دیگر است و نه توسعه کسب و کار کنونی.
اصل سوم، منعطف بودن نیرو های چریکی است. یک سازمان چریک باید انقدر منطعف باشد که به سادگی بتواند هدف خود را طوری تغییر دهد که خلآهای بازار را به سادگی پر کنید و در مواقع لزوم بتوانید از یک هدف که اکنون رقابت بر سر آن شکل گرفته است عقب نشینی کند. سازمان جنگ چریکی برای حمله یا دفاع نیست.
در کل میتوان گفت ایده پشت جنگ چریکی در این است که شما، یک هدف محدود را انتخاب کنید. هدفی که برای غولهای بازار کوچک باشد و شما نیز بتوانید با قوای کم و محدود در آنجا حکم برانید. در جنگ چریکی همکاری با دیگر چریکها میتواند مفید باشد و کمک کند که بازار محدود شما، کمی بزرگتر شود.
نتیجه گیری
در این مقاله انواع شیوههای جنگ بازاریابی را توضیح دادهایم. اگر شما رهبر بازار و یا غول بازار هستید؛ استراتژی اول برای شما جنگ دفاعی است. حال اگر رهبر بازار نیستید اما به اندازه غولهای بازار منابع و قوای پیشرو دارید؛ از شیوه جنگ تهاجمی استفاده کنید. برندها و شرکتهای با سهم بازار متوسط و قوای کم باید از استراتژی حمله به جناحین استفاده کنند. بقیه کسب و کارهای یک صنعت تمام و کمال باید استراتژی جنگ چریکی را در پیش گیرند.
با این اوصاف در یک صنعت با 100 شرکت بازیگر، برند اول و دوم باید استراتژی دفاعی داشته باشند. برند دوم تا پنجم میتوانند حملات تهاجمی جنگ بازاریابی را اجرا کنند. برند پنجم تا دهم نیز باید به جناحین صنعت حمله کنند و تمامی 90 شرکت باقی مانده فقط میتوانند به جنگ چریکی بپردازند!

No comment