در ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که شباهت در ادبیات فارسی بیشتر به خاطر درک سادهتر مطلب استفاده میشود. ما یک ایده سختخوان و پیچیده را با استفاده از تشبیه آن ایده به یک پدیده سادهتر، برای شنونده یا خواننده ساده میکنیم. اصولا هم تشبیه به این شکل است که تنها با توضیحات بعدی فرد معنای آن پیدا میشود و بهخودی خود احتمالا دارای ریزجزئیات فراوانی است که در پدیده اصلی نمیگنجد.
برای مثال اگر ما یک بازاریاب شبکهای را به حیوان کرگدن تشبیه کنیم. تنها برای بیان این مطلب است که بازاریاب شبکهای بهمانند کرگدن دنده عقب ندارد و با تمام قوا برای رسیدن به هدف (فروش مستقیم سرد) تلاش میکند. در این تشابه دیگر جزئیات زندگی کرگدن به بازاریابی شبکهای ربطی ندارد و اصلا مورد بحث نیست.
با این اوصاف تشبیه تجارت به جنگ، میتواند درک مفاهیم پیچیده بازاریابی را ساده کند. تقریبا یک نوع انتزاع یا آهنجش(سادهسازی چیزهای پیچیده با تمرکز بر بخشهای اصلی و نادیده گرفتن جزئیات کماهمیتتر) اتفاق میافتد؛ اما این تمام ماجرا نیست!
بازاریابی بسیار بیشتر از یک تشبیه ساده از جنگ وام گرفته است! در ادامه ایده بازاریابی یک جنگ است را بهتر توضیح میدهیم.
اصول اولیه بازاریابی چگونه به دست آمده؟
بازاریابی بهخودی خود یک علم آکادمیک و بر مبنای آزمایشهای علمی در دانشکدهها نیست! در حقیقت علم بازاریابی بسیار جوان است و در دنیا کمتر از 100 سال سابقه عملیاتی دارد.(در ایران که عملا تا سال 70 شمسی بازاریابی هیچ جایی نداشته و هنوز هم بسیاری از صنایع بزرگ ایرانی، بازاریابی را در شاکلهی خود جای ندادهاند).
علاوه بر این که علم بازاریابی بسیار جوان است، به دلیل ماهیت پیچیده رفتار مشتری و مصرف کننده، رسیده به اصول پایدار و اولیه بازاریابی نیز بسیار سخت است. ذهن انسان بسیار پیشبینی ناپذیر است و همهی علومی که به طریقی با ذهن انسانی و نحوه رفتار وی به صورت شخص و یا توده، مربط است؛ به راحتی زیر سوال میروند.
علومی مانند فلسفه، سیاست، اقتصاد، روانشناسی، روانکاوی و جامعه شناسی با همه پیشینهی علمی خود هنوز نتوانسته اند جای پای خود را ثابت کنند و به راحتی میتوان این علوم را با پرسشهای بنیادی و وجودی زیر سوال برد. حال با این اوصاف بازاریابی اصول خود را از کجا آورده است؟
حداقل در این مقاله، پاسخ مشخص است! بازاریابی تمامی مفاهیم اولیه خود را از جنگ وام گرفته است. مفاهیمی مانند رهبری(فرماندهی جنگ)، کمپین تبلیغاتی(جنگ)،استراژی کسب و کار(استراتژی جنگی)، تحقیقات بازار(سازمان اطلاعاتی) و ذهن مشتری (اهداف جنگی)، برند و برند شخصی(آوازه لشگر و آوازه جنگجو) تماما از جنگ الهام گرفته شده و بسیار بیشتر از یک تشبیه ساده استفاده میشوند.
در حقیقت در مقایسه تجارت(بازاریابی- پایهایترین اصول بازاریابی مانند 4p بازاریابی را هم اگر نگاه کنیم، در مییابیم که تمام تجارت شما با بازاریابی آمیخته است.) با جنگ، ما تنها با یک جمله انتزاعی برای درک بهتر مطلب روبهرو نیستیم. موضوع خیلی بیشتر از درک بهتر مطلب عمیق است. بازاریابی واقعا یک جنگ است. جنگی برای تصاحب ذهن مشتری(زمین و منافع بیشتر) و یا ورشکستگی(باختن در جنگ و یا مرگ).
رقیب که دشمن ما نیست!
این جمله در بیشتر مواقع درست است. البته نه در کسب و کار! واژه رقیب کاربرد گستردهای در ادبیات دارد. ممکن است دو نفر رقیب عشقی یک دیگر باشند و یا دو دانشمند رقیب علمی دیگری اما در کسب و کار این رقیب کمی معنای متفاوتی دارد.
یک رقیب عشقی ممکن است در نهایت همسر مطلوب آینده شما را از آن خود کند و یا یک دانشجو و یا دانشمند رقیب، شهرت و اعتباری بیشتر از شما کسب کند. در کسب و کار رقیب شما برای ورشکستگی شما تلاش میکند! هر فروش جدید و مشتری جدید مانند یک نفس تازه برای کسب و کار و یا برند شماست. رقیب شما دقیقا تلاش میکند که نفس کشیدن کسب و کار شما کمتر، سختتر و یا در حالت مطلوب قطع شود!
ممکن است یا خود بگوید که رقیب به ندرت باعث ورشکستگی دیگری میشود.
اولا به ندرت نیست و کمتر کسب و کاری تولد سهسالگی خود را میبیند. درصد ورشکستگی برای صنایع مختلف متفاوت است ولی در کمتر حوزهای نرخ ورشکستی در سه سال اول به کمتر از 60 درصد میرسد. این درصد برای تولد 10 سالگی بسیاری از فعالیتها به 80 تا 90 درصد ورشکستگی میرسد. دلیل هم چیزی جز رقیب نیست! بدون داشتن رقیب شما تا پایان عمر میتوانستید یک کسب و کار کوچک و بدون زحمت با سودآوری بالا و ارزش آفرینی پایین داشته باشید. مشتری نیز در غیاب نبود جایگزین مجبور به خرید از شما و کسب و کار کوچکتان بود؛ حتی اگر به شدت از محصول (کالا یا خدمت) شما ناراضی باشد.
تفکر شناخت رقیب نیز کمی پیچیده است و رقیب در کسب و کار تنها شرکت جانشین و یا جایگزین شما نیست و هر اتفاق و یا صنعتی که تلاش کند سود شما را کمتر کند، رقیب شما محسوب میشود. کار اصلی رقیب تلاش برای قطع کردن نفس شماست.
دوما؛ در جنگ نیز همیشه یک طرف مقلوب کامل نیست! بخواهیم منطقی حساب کنیم، در بیشتر اوقات مغلوبیت کامل و شکست صد در صدی آنگونه که در کسب و کار رخ میهد، اصلا در جنگ واقعی نیست(ملا تنها اهداف جنگ است و خونریزی و پیامدهای یک جنگ واقعی مورد بحث نیست). یک جنگ واقعی ممکن است برای کشورگشایی، بر سر یک منطقه کوچک، حتی کینه دوزی یک فرمانده و شاه و یا کوچکتر از آن بخاطر کشته شدن یک پیک اتفاق بیفتاد و پس از بدست آوردن محدودی اهداف نظامی(برای مدت محدودی) به اتمام برسد.
اما خود جنگ نیز علم نیست!
بله، واقعیت این است که جنگ نیز علم مشخصی ندارد و بیشتر از اینکه با علم و بر روی اصول پیش برود به امکانات، زمان و محل جنگ، رشادت افراد و تصمیمگیری فرماندهان بستگی دارد. اما واقیت این است که جنگیدن شیوه آدمیست!
ما جنگ را میدانیم و از آن استفاده میکنیم. از زمان برادر کشی بین هابیل و قابیل و یا زمانی که اجداد انسان خردمند در آفریقا با سنگ و چوب یک کفتار را از استخوانهای لاشه یک شکار فراری میدادند که بتوانند سر فرصت مغز استخوان را بیرون بکشند تا همین الان ما از شیوه جنگ در بدست آوردن اهداف خود استفاده کردهایم. شیوه جنگ با پیشرفت زندگی انسانی پیشرفت کرده و دقیقا زمانی که نسل بشر فکر میکرد که دیگر جنگ بزرگی نخواهیم داشت به بالاترین حد خود رسید(جنگ جهانی دوم)!
جنگ بخشی جدایی ناپذیر از فرهنگ و تمدن انسان خردمند است و برای همیشه اینگونه خواهد ماند…
کتاب جنگ بازاریابی
این کتاب توسط الریس و جک تروت نوشته شده و بخش بزرگی از تفکر این سایت را پوشش میدهد اما میتوان گفت که کامل نیست! البته که ما در هاکانکوچ خود را برتر از نویسنده خود کتاب نمیدانیم. تنها نکتهای که باید به آن اشاره کنیم سال انتشار اولیه کتاب و نوع بازاریابی در آن زمان و آن جامعه است. این کتاب به زبان انگلیسی سال 1985 چاپ شده است. در کتاب نشانه یک شرکت قدرتمند را تنها نیروی فروش مستقیم میداند. از سال 1985 تا کنون بازاریابی دسخوش تغیرات زیادی شده است. درثانی بازاریابی در کشور ایران خود چالشهای فرهنگی و اجتماعی مضاعفی دارد. بدین ترتیب میتوان گفت که این کتاب حداقل در سال 2025 میلادی و در ایران نسخه کامل عملیاتی نیست.
تفاوت دوم در این است که ما سعی کرده ایم در مطالب این سایت به جای نوشته “در باب جنگ (On war)” از کارل فون کلاوزویتس (Karl van Clausewitz) از اثر کلاسیک دیگری به اسم هنر جنگ از سونتزو استفاده کنیم. کتاب هنر جنگ اصول و فنون شرقی جنگ را بهتر ثبت کرده است. همچنین این کتاب در جامعه کتابخوان ایرانی مشهورتر است و ایدههای کتاب راحتتر در تفکر ایرانی جا باز میکند.
نتیجهگیری
مقاله بالا بخش اول از یک چهارگانه است که جوهره وجودی این سایت را نمایان میسازد. در هاکانکوچ عقیده ما بر این است که کسب و کار و دو بخش اصلی آن تولید و بازاریابی (در اشل بزرگ اگر نگاه کنیم کسب و کار چیزی جز تولید محصول(کالا یا خدمات) و بازاریابی آن) مانند یک ماشین جنگی است. برای رسیدن به اهداف فروش باید این ماشین جنگی را به حرکت در آورد استراتژی خود را کاملا مانند یک فرمانده جنگی بچینید.
در سه مقاله دیگر کمی بیشتر جوهره وجودی هاکان کوچ را توصیف میکنیم.

No comment