اگر مقاله اول از چهارگانه جوهرهی هاکان کوچ را خوانده باشید، احتمالا اکنون خود را آماده جنگ میدانید و به دنبال حریف قدر برای شروع جنگ و رهبر بازار شدن میدانید. متاسفانه باید بگویم، با توجه به واقعیت بازار شما شکست میخورید!
شما شکست میخورید چون لشگر کوچکتری دارید!
چقدر احتمال میدهید که یک کسب و کار کوچک ده نفره بتواند سهم بازار یک کسب و کار دیگر با سه شعبه (هر کدام 30 نفر نیروی کار) را بگیرد؟ احتمالا جواب شما این است که در صورتی که هر دو شرکت فعالیت برابر داشته باشند، شرکت بزرگتر پیروز میشود. اما اگر شرکت کوچک تر بتواند استراتژی دقیقی بچیند و یا از منابع خود بهتر استفاده کند، میتواند شرکت بزرگتر را از میدان بهدر کند.
جواب شما صحیح نیست! در هر دو صورت شرکت بزرگتر باز هم شما را شکست میدهد! قرار نیست که شرکت ما سیستمعامل اندروید باشد و شرکت قدر رقیب نوکیا یا بلکبری که تا لحظه آخر از ایده اشتباه خود دست نکشند! واقعیت این است که حتی اگر ما با یک حمله غافل گیرانه رقیب را کمی آشفته کنیم. باز هم ممکن است که رقیب قویتر ما خود را اصلاح کند و حتی از ایدههای ما استفاده کند و با نیروی بیشتر ایده را برای سهم بازار خود پیاده کند!
اصل قوا در کتاب جنگ بازاریابی است جک تروت و الریس به عنوان اصل برتری آمده است و متذکر شده که با قوای بزرگتر از خود هیچ وقت درگیر نشوید! زیرا در این حالت حتی اگر پیروزی نهایی با شما باید، خسارت وارد شده به شما آنقدر زیاد است که عملا نتوانید از سهم بازار فتح شده خود و فروش بیشتر حاصله محافظت کنید و در نهایت در کوتاه مدت مجبور به عقب نشینی از آوردههای خود نیز میشوید.
شما شکست میخورید چون منابع لازم برای جنگ را در اخیتار ندارید!
دو شرکت با منابع کافی و سهم بازار بالا (مثلا رهبر بازار و نزدیک ترین شرکت رقیب) حتی در بلند مدت هم میتوانند با حمله مستقیم به یکدیگر(مانند جنگ تبلیغاتی و جنگ رهبری هزینه و قیمت) جنگ را ادامه دهند. اما یک شرکت با منابع کمتر چطور؟
از منابع یک شرکت میتوان به مالی، نیروی انسانی، تجهیزات و امکانات، منابع معنوی(برندینگ خوب، شبکه اجتماعی پرمخاطب، باشگاه مشتریان هوادار و …) و شرکای اقتصادی اشاره کرد. یک کسب و کار کوچک اگر بخواهد با کسب و کار های بزرگتر از خود مستقیم وارد جنگ بازاریابی شود. تک تک این موارد در زمان کوتاهی برضد وی میشوند و جنگ بازاریابی را خواهد باخت!
اگر بتوانیم از منابع محدود خود بهتر استفاده کنیم چه؟
اکنون احتمالا بتوانید جواب درست را بدهید، اگر ایده شما به اندازه Chat GPT، سیستم عامل اندروید، دوربین دیجیتال، ماشین برقی خودران ، فیس بوک و اینستاگرام ناب باشد میتوانید از منابع خود بهتر استفاده کنید. در غیر این صورت تنها برآورد شماست که بهتر از رهبر بازار میتوانید از منابع استفاده کنید. واقعیت جنگ بازاریابی این است که خیر! چنین چیزی در عمل پیش نخواهد آمد.
به این نکته در کتاب جنگ بازاریابی، اشاره نشده است. زیرا در زمان چاپ اول کتاب مهترین دلیل فروش، نیروی فروش مستقیم و تیم بازاریابی دقیق تر بوده است. سال انتشار کتاب 1985 میلادی است و در آن زمان بسیار از انواع بازاریابی هنوز کاربرد گستردهای نداشته است.
اگر یک منبع بهتر و سریعتر جایگزین کنیم چه؟
تفکر هک رشد، برای مثال استفاده از وایرال مارکتینگ، بازاریابی چریکی، بازاریابی محتوایی و استفاده از شبکه های اجتماعی و همچنین استفاده از هوش مصنوعی در کسب و کار میتواند جایگزین خوبی برای منابع سنتی یک کسب و کار باشد. اما هنوز کافی نیست!
رشد شما از یک حد بالاتر برود، غول های بازار متوجه یک بازیگر جدید که شما باشید میشوند. منابع شما را به سرعت در کسب و کار خود پیاده میکنند و یا آنقدر به شما فشار میآورند که یا رشد کسب و کار شما متوقف شود و آهسته آهسته به سمت به سمت ورشکستگی پیش بروید و یا این که کسب و کار خود را به قیمت مناسب بفروشید (یا بخشی دیگر از سهام را برای جذب منابع و یا کل کسب و کار را).
شما شکست میخورد چون در حال حمله هستید!
احتمالا این دلیل را از قبل میدانستید! دفاع کردن از حمله بسیار آسانتر است. برای یک حمله موفق احتمالا به سه برابر ارتش بزرگتر و تجهیزات بیشتر نیاز دارید.
مرثیه ای برای مرگ ایجاد یک برند و کسب و کار جدید!؟
اگر تا اینجای دو مقاله اولیه را خوانده باشید، یا شروع کسب و کار جدید خود ناامید شده اید و یا از ایده جنگ بازاریابی. حق هم با شماست! افرادی که کسب و کار خود را راه انداختهاند احتمالا دهها بار با خود فکر کردهاند که فکر بدی بوده و ایکاش حتی استارت نمیزدند. بقا یک کسب و کار با سهم بازار محدود و یا صفر در زمان حال بسیار سخت است. اما این را به حساب غیرممکن بودن ماجرا نگذارید! ند اند
شما نمیتوانید مستقیم به جنگ رهبر بازار و یا حریفهای قدر خود بروید. این به معنای آن است که با مزیت رقابتی خود رهبر بازار بخواهید سهم بازار بگیرید. مزیت رقابتی دیجیکالا(به عنوان یک رهبر بازار) چیست؟ آگاهی برند بالا، اینکه احتمالا کلاهبرداری (به هر شیوه) بسیار کم است. با منابع محدود اگر با همین مزیت رقابتی به جنگ دیجیکالا در مقیاس کشوری بروید، چند درصد امکان برد دارید؟ احتمالا قبل از اینکه دیجیکالا متوجه کمشدن سهم بازار خود شود شما کسب و کار خود را جمع کردهاید.
کتاب جنگ بازاریابی، راه بهتری را پیشروی شما قرار میدهد، در ابتدای کار کسب و کار خود را مانند یک نیروی چریکی سامان دهید، بقای یک نیروی چریکی حتمی است! حال با کسب سهم بازار بیشتر و داشتن منابع بیشتر میتوانید حملات شیبخون و غافلگیرانه دقیق بزنید و سهم بازار خود را باز بیشتر کنید. حال اگر سازمان هنوز جاه طبی و ریاستطبی بیشتری داشت. با کسب سهم بازار به عنوان یک رقیب قدر و برند شناخته شده کنونی، میتواند حملات بازاریابی به رهبر بازار داشته باشد و سهم بازار رهبر را بیش از پیش کمتر کند.
با طیکردن مسیر درست جنگ بازاریابی در نهایت ممکن است شما رهبر بازار شوید(بهر حال دفاع از حمله راحتتر است و رهبر بازار نیز دفاع را خوب میداند.) حال میتوانید استراتژی دفاعی خود را بچینید و یا کیک مخاطبین را بزرگتر کنید.
در این مسیر سعی ما به عنوان هاکانکوچ بر این است که کمک کنیم ایده جنگ بازاریابی را در بهترین حالت خود پیاده کنید.
نتیجهگیری
بازاریابی یک جنگ است و کسب و کار شما یک کشور با اقتصاد (تولید کالا یا خدمت) و نیروی نظامی (بازاریابی). اما این دلیل نمیشود که شما بعد از فهمیدن این حقیقت مستقیم با رهبر بازار و یا کسب و کار بزرگتر از خود مستقیم وارد جنگ شوید! در حقیقت با این کار مانند یک جنگ واقعی بقای خود را به خطر میاندازید.
اصل قوا در کسب و کار مانند جنگ کاملا صادق است. شما با قوای محدود و یا منابع کمتر نمی توانید با کسب و کار های بزرگتر با قوای چندین برابر بزرگتر بجنگید. حد توان کسب و کار خود را بدانید و سعی کنید که از توان رقبا (دشمن) خود نیز آگاه شوید، حال میتوانید بهترین استراتژی ممکن را بر اساس جنگ بازاریابی بچینید.

No comment