هاکان کوچ کجای داستان جنگ بازاریابی است؟
در جلسات فروش مستقیم، اولین چیزی به ذهن مشتری هاکان کوچ میرسد؛ این است که حال چگونه کسب و کار خود را آماده جنگ بازاریابی کنم؟
آیا قرار است که یک سرنیزه به لوگو خود اضافه کنم؟
کارمندان خود را از سربازها و کادر نظامی واقعی انتخاب کنم؟
کتاب هنر جنگ و در باب جنگ را به همه کارمندان هدیه دهم؟
نیاز است که این تفکر جنگ بازاریابی را در تبلیغات خود نمایش دهم؟
هاکان کوچ چه فرقی با دیگر شرکتها برای کسب و کار ما دارد؟
واقعیت این است که رقیب (کسب و کاری) و مشتری به ندرت قرار است به تفکر پشت کسب و کار شما، پی ببرد! اصول کسب و کار بعد از تفکر جنگ بازاریابی تفاوت چندانی نمیکند! تنها یک چارچوب خاص برای ایده کسب و کاری خود داریم و دیگر فعالیتهای کسب و کار در این چهارچوب نظم پیدا میکند. حتی ممکن است کارکتر برند شما معصوم و یا عاشق باشد، اما از استراتژی جنگ بازاریابی استفاده کنید.
ایده بازاریابی جنگ است به ندرت با دیگر کانسپت بازاریابی مخالفت میکند زیرا اصول بنیادین دیگر بازاریابی را زیر سوال نمیبرد ولی در تلاش است که به همهی کانسپتهای مختلف بازاریابی یک نظم کلی بدهد تا استراتژی خود را بر روی آن سوار کنید.
اگر به یاد دارید در مقاله اول به این نکته اشاره کردیم که بازاریابی علم نیست و چهارچوب مشخصی ندارد! اصول بازاریابی هم همیشه مشخص و قابل دفاع نیستند! ما در سه مقاله گذشته اصول جنگ بازاریابی را گسترشدادهایم.
در ادامه این مقاله قرار است کمی بیشتر اصطلاحاتی مانند رقیب، سهم بازار و رهبری و استراتژی بیزنس و فرماندهی را طبق ایده جنگ بازاریابی بازتعریف کنیم.
در پایان چند سطری با مدیران کسب و کار خواهیم داشت که کسب و کار خود را سامان دادهاند و اکنون قرار است که تنها در یک قسمت از کسب و کار خود با هاکان کوچ همکاری کنند. قرار است جواب این سوال داده شود که اگر تنها یک قسمت از کسب و کار طبق ایده جنگ بازاریابی پیش برود، آیا سینرژی کافی با دیگر بخشهای کسب و کار ما خواهد داشت و یا یک قطعه ناآشنا و ناسازگار کسب و کار من خواهد شد؟ جواب کوتاه این است که خیر! این قطعه جنگی به راحتی میتواند خود را با دیگر قسمتهای کسب و کاری شما سازگار سازد. چرایی داستان را در بخش خود شرح میدهیم.
آیا جنگ فقط در بخش بازاریابی اتفاق میافتد؟ بقیه کسب و کار چگونه پیش میرود؟
جواب این سوال هم بله است و هم خیر! در حقیقت به این بستگی دارد که شما بازاریابی را چگونه تعریف میکنید. اگر بازاریابی شما تنها در تبلیغات و فروش مستقیم خلاصه میشود. جواب خیر است. جنگ فقط در کسب وکار نیست و دیگر قسمتهای کسب و کاری نیز درگیر جنگ میشوند.
اما اگر بازاریابی در معنای کلاسیک آن به آمیخته بازاریابی میشناسید. ازP4 بازاریابی در استراتژی بازاریابی خود استفاده میکنید. تمام کسب و کار شما بازاریابی است! یک کسب و کار چیز جز تولید محصول، روش توزیع و مکان آن، روش پروموت و قیمت پیشنهادی نیست! خون گرم بازاریابی با توجه به آمیخته بازاریابی در تمامی بخشهای کسب و کار شما جریان دارد. با این اوصاف بنگاه درآمدی شما تماما جنگ بازاریابی را قبول خواهد کرد.
بخواهیم که با نگاه کلی نگر به یک کسب و کار بنگریم، کسیب و کار چیزی جز ایجاد یک پیشنهاد و مبادله آن پیشنهاد با بازار نیست.
قرار است بازار را مشاهده کینم، یک جای خالی برای کالا یا خدمتی را پیدا کنیم، نمونه اولیه محصول(کالا یا خدمت) را درست کنیم و به بازار عرضه کنیم. در این مرحله خود بازار به ما کمک میکند که محصول را پیشرفت دهیم و با محصولی که در بازار کمبود آن حس میشود منطبق کنیم. کسب و کار ما چیزی جز تولید یک پیشنهاد برای بازار و عرضه آن نیست.
در هاکان کوچ ما عقیده داریم که جزئیات اضافه ای که بازار به ما کمک میکند که در محصول بگنجانیم، بخش بزرگی از کسب و کار است. شما تحقیقات بازار و واحد تحقیق و توسعه کسب و کارتان را چقدر جدی میگیرید؟ محصول بیجزئیات هرچقدر بیشتر بازاریابی شود، بازار بیشتر از آن گریزان میشود.
در بازاریابی میدان جنگ کجاست؟
در سه مقاله پیش در این رابطه صحبت شده است. در این قسمت قرار است که تنها کمی موضوع را شفافتر کنیم. دلیلی که یک کسب و کار میتواند به حیات خود ادامه دهد، فروش بیشتر است! فروش کسب و کار را زنده نگه میدارد. هر فروش بیشتر به مانند یک نفس تازه برای پیکره کسب و کار شماست. بدون فروش کافی، کسب و کار شما، هرچقدر هم که بزرگ باشد، محکوم به ورشکستگی است!
میدان جنگ بازاریابی دلیل فروش است!
به چه دلیلی از شما خرید میکنند؟ (به معنی دوگانه فروش و خرید فکر کنید. به نظر شما اتفاقی هر دو واژه خرید و فروش یک معنی زشت را نیز تداعی میکنند؟)
چرا مشتری نباید از رقیب کسب و کار شما محصول(کالا یا خدمت) را بخرد؟
پاسخ در ذهن خود مشتری است! میدان جنگ نیز همانجاست! در چند سال گذشته بازاریابی را یک عملیات روانی برای تغیر نوع تفکر مشتری عنوان کرده اند. این تفکر که درست است که بازاریابی از جنگ الهام گرفته است ولی در حال حاضر مفاهیم خود را از روانشناسی میگیرد، درست است!
اما متضاد جنگ بازاریابی نیست! شما از تکنیکهای روانشناسی برای فروش بیشتر خود استفاده میکنید، درست! جنگ بازاریابی اصلا مخالف نیست اما استراتژی هنوز جنگ است! هنوز شما در حال جنگید. هر دو تفکر اتفاق نظر دارند که رقابت در ذهن مشتری هدف انجام میشود!
میدان جنگ بازاریابی ذهن مشتری است. جنگ تدافعی زمانی شکل میگیرد که بتوانید ذهن درصد بالایی از سهم بازار را به تسخیر برند خود در آورید.
رقیب در جنگ بازاریابی به چه معناست؟
رقیب باعث میشود که سود شما از هر فروش کمتر شود! طبق این نظر هر اتفاقی که ممکن است سود شما را کم کند، باید رقیب کسب و کار شما خطاب شود.
همانطور که گفته شد، کسب و کار چیزی جز ایجاد یک پیشنهاد و ارائه آن به بازار نیست. سود شما از این مبادله بستگی به رقیب دارد. رقیب است که ایده آل مبادله شما را بر هممیزند. در حالت ایدهآل شما محصول خود را به هر قیمیتی که سود بالاتری دارد در بازار میفروشید، شاید سود چند صد برابری! همیشه بازاری که تمایل به خرید محصول شما(پیشنهاد شما) داشته باشد؛ پیدا میشود!
اما داستان به این سادگی نیست! سود چند صد برابری به سرعت تمام بازار را همکار شما میکند و جنگ قیمتی شکل میدهد تا قیمت کسب و کار شما به نرمال بازار برسد. حال بیاید کمی دقیقتر فکر کنیم، صنعت شما حتی اگر اجازه ورود بازیگر جدید را ندهد، باز هم رقیب خود را خواهد داشت! خود مشتری
اگر از قیمت شما ناراضی باشد، ترجیح میدهد که کمبود محصول را حس کند اما از شما خرید نکند! شک نکنید اینگونه است! کسب و کار شما مجبور به کم کردن قیمت و در نتیجه سود خود است، تا مشتریان خود را دوباره بدست آورد.
در حقیقت نیرو هایی که مایکل پورتر برای یک صنعت در نظر گرفته است تمام کمال رقیب سود شما هستند و اگر نتوانید در مقال هر کدام از کسب و کار خود مراقبت کنید از سود شما خواهند زد!
عوامل سودآوری یک بنگاه، با توجه به آموزههای مایکل پورتر (پدر استراتژی و مدیریت شرکت)
عوامل ویژه صنعت: واقعیت بازار است است که برخی از صنعتها از دیگر صنعتها متوسط سودآوری بیشتری دارند! در نوشتن این قسمت از مقاله از فصل اول کتاب مدلهای کسب و کار آلن آفوا استفاده شده است. در این کتاب با توجه به نمودار سودآوری متوسط صنعتهای مختلف این نکته را متذکر میشود که برخی از صنعتها ذاتا از دیگر صنعتها جذابتر هستند و سودآوری بیشتری دارند. برای مثال در یک دوره 21 ساله( از 1981 تا 2001 ) متوسط بازده حقوق صاحبان سهام و بازده دارایی ها به ترتیب برای صنایع داروسازی 87/25 و 27/10 درصد است. این مقادیر برای صنعت حمل و نقل هوایی مقدار ناچیز 68/2 و 05/2 است.
صنعت داروسازی از صنعت حمل و نقل هوایی سودآورتر است. در این صنعت رقابت ممکن است حتی بیشتر باشد اما رقابتی که ما در جنگ بازاریابی به آن اشاره میکنیم کمتر است!
عوامل ویژه صنعت به شرح زیر است:
- نیروهای رقابتی
- رقابت شدید بین بنگاههای رقیب(رقیب پیشنهاد(محصول) کسب و کار شما)
- نیروی رقابتی تامین کنندگان (قدرت چانهزنی بالاتر تامین کننده سود شما را کم میکند)
- نیروی رقابتی مشتریان (قدرت چانهزنی بالاتر مشتریان سود شما را کم میکند)
- نیروی رقابتی تازه واردین بالقوه
- بنگاههای مکمل ساز
- بنگاههای با محصولات جانشین و یا جایگزین
- نیروهای همکاری، اینکه تامینکنندگان خود چقدر در بین مصرفکننده نهایی مشهور هستند و یا برند به حساب میآیند.
- پیشرانهای اساسی ارزش در صنعت: این عوامل تاثیر به سزایی در هزینههای یک صنعت و یا ایجاد تمایز دارند. معمولا بیشترین هزینه ممکن صرف این عوامل میشود. استراتژی اقیانوس آبی اینجا معنی پیدا میکند که ما بتوانیم عواملی را که هزینه زیادی به بنگاه تحمیل میکند اما تمایز قابل توجهی ندارد را پیدا کنیم. این عوامل هزینهزا را پیدا کنیم و آنها را به گونهای تغییر دهیم که حتی اگر باز هم تمایزی ایجاد نکنند، در کمکردن هزینههای کسب و کار تاثیرگذار باشند.
- محیط کلان
- فرهنگ کشور
- سیاست های قوانین مالی و پولی
- سیستمهای قانونی و قضایی
- دگرگونیهای فناوری
- عوامل اقتصادی ملی و بینالمللی مانند نرخ بهره بانکی، نرخ ارز، میزان اشتغال، متوسط درآمد
حال که عوامل ویژه صنعت را شناختید باید به شما بگویم که عواملی در خود بنگاه هم وجود دارد که بر روی سودآوری شما تاثیر میگذارد. عواملی وجود دارد که باعث میشود تا بعضی از بنگاهها در یک صنعت نسبت به رقبای خود در همان صنعت سودآورتر باشند.
عوامل ویژه هر بنگاه عبارتند از:
- جایگاه بنگاه
- فعالیت های بنگاه
- منابع بنگاه
ترکیب این عوامل(عوامل ویژه هر کسب و کار و عوامل ویژه صنعت) با یکدیگر سودآوری کسب و کار شما را نمایان میکند. حال در تفکر جنگ بازاریابی شما باید همه این عوامل را به عنوان رقیب سودآوری خود در نظر بگیرید. در حقیقت حتی ممکن است رقیب شما همین الان در کسب و کار شما باشد!
تیم یا نفری که بیشترین فروش شرکت را انجام میدهد(مثلا بین 6 نیروی فروش 40 درصد فروش برای یک نیروی فروش خاص است) میتواند یک تهدید برای کسب و کار شما و بزرگترین رقیب شما باشد! این فرد یا تیم اگر زمانی از کسب و کار شما خارج شود، جای خالی آن به شدت حس میشود. بهتر است با تکنیکهای انتقال دانش این فرد یا تیم دانش خود را به بقیه نیروهای شرکت هم آموزش دهد.(بدون هیچ اما و اگری)
نکته دیگری که لازم به ذکر است این است که ما در چارچوب جنگ بازاریابی یک ایده جدید را سامان ندادهایم. تنها کار ما این بوده است که توانستهایم یک نظم کلی را برای مفاهیم بازاریابی ایجاد کنیم. برای مثال نیروهای رقابتی پورتر یک مفهوم کلاسیک در بازاریابی است و اصلا مفهوم جدیدی نیست. تنها کار ما در هاکان کوچ این بوده است که این نیروها را در یک دید کلی تر به عنوان رقیب سودآوری شرکت و کسب و کار شما معرفی کنیم.
رهبری در جنگ بازاریابی چگونه است؟
اصلا نیازی به پوشیدن لباس استتار و فرمانده خطاب شدن در کسب و کار خود نیست. یک مدیر تنها چیز اضافه ای که در تفکر بازاریابی باید بداند این است که باید پوست در بازی داشته باشد!
پوست در بازی اصطلاحی بسیار سخت برای ترجمه فارسی است. اولین بار توسط وارن بافت مطرح شد و نویسنده مطرح نسیم نیکلاس طالب یک کتاب به همین اسم دارد. معنی آن نیز به طور کلی این است که به عنوان مدیر تنها زمانی میتوانید بهترین تصمیم را برای کسب و کار خود بگیرید، که سود و ضرر شما نیز در نتیجه تصمیم باشد.
اینکه یک مدیر حتی پس از این که ایده و تصمیماتش شکست خورد و نتیجه کافی را نداد، باز هم حقوق و مزایایش سرجا باشد و بدون تغییر به کار خود ادامه دهد، دلیل بدترین تصمیمگیریهای ممکن است…
باتوجه به ایده پوست در بازی شما باید بدانید که شما یک فرمانده جنگ هستید و نه یک سیاستمدار. تصمیمهای شما حتی ممکن است برعلیه خود شما هم شود. شما به عنوان فرمانده جنگ در بطن جنگ هستید.
در حقیقت حتی شعار “مهرههایت را بچین” خود هاکان کوچ که بازی شطرنج هم اشاره دارد هم به نوعی ناقص است. شما نفر بازیکن شطرنج نیستید، شما شاه شطرنج اید. آن هم شاهی که کیش و مات میشود نه! شاهی که در یک نوع قانون خاص حتی ممکن است در بازی و بدون اینکه از قبل اعلام مات شود؛ توسط مهره رقیب زده شود!
یک فرمانده جنگ مانند یک سیاستمدار از ازتش خود جدا نیست! ما بخشی از ارتشیم و همراه با ارتش پیروز و یا نابود میشویم.
با تفکر پوست در بازی جنگ، بهتر است فرماندهان جنگ (تصمیمگیرنده استراتژی کسب و کار شما) محدود باشند. فقط کسانی که در بازی پوست دارند میتوانند در سطع استراتژیک یک کسب و کار تصمیمگیری کنند. یک فرمانده جنگی باید صدای مشاوران و حتی سرباز صفر لشگر خود را بشنود، اما باید بداند که تا زمانی که تصمیمگیرنده در سود و ضرر شریک نیست، بهترین تصمیم را برای شما نمیگیرد. اصطلاح کوچینگ در اینجا معنی پیدا میکند!
در جنگ واقعی تک تک نفرات لشکر پوست در بازی دارند، اما در جنگ بازاریابی تقریبا تمامی بخشهای شرکت حقوق و مزایای ثابت خود را دارند و در بازی جنگ بازاریابی پوستی درگیر ندارند.
اگر تنها قسمتی از کسب و کار خود را با هاکان کوچ و طبق تفکر کسب و کار پیش ببریم؛ با دیگر قسمتها ناسازگار نمیشود؟
همانطور که پیشتر گفته شده پاسخ خیر است، ما قرار نیست که لباس استتار و اسلحه سازمانی را برای بخشی از سازمان شما تامین کنیم. بازاریابی جنگ است! حتی اگر از این ایده خبر نداشته باشید بازهم شما در فعالیتهای بازاریابی در حال جنگیدن هستید! حال ما در هاکانکوچ این جنگ را بهتر برای شما اجرا میکنیم.
البته که ایدهآل یک شرکت و کسب و کار این است که تکتک دپارتمانهای آن برای جنگ آماده شوند اما یک واحد نظام یافته از تفکر جنگ بازاریابی به خوبی با دیگر دپارتمانها سازگار میشود.
در تفکر جنگ بازاریابی ما یک ایده جدید را به اکوسیستم بازاریابی تحمیل نمیکنیم، تنها قرار است که مفاهیم بازاریابی را با یک نظم خاص در کنار هم قرار دهیم.
حال باید این نکته را گوشزد کنیم که اگر شرکت شما در خود اصل بازاریابی اشکال داشته باشد، در جنگ بازاریابی نیز ایراد خواهد داشت! زیرا کسب و کار شما نتوانسته است که بازاریابی را در خود نهادینه کند. البته که بازاریابی یک فعالیت جدای ناپذیر از کسب و کار است و حتما در کسب و کار خود بازاریابی دارید. تنها از بازاریابی نسل جدید استفاده نمیکند.
نسلهای بازاریابی از یک تا شش اولین بار توسط فیلیپ کاتلر (پدر بازاریابی مدرن) مطرح شده است. کاتلر ابتدا با کتاب نسل سوم بازاریابی از نسلهای بازاریابی سخن به میان آورده و سپس در سه کتاب بعد از آن بازاریابی نسل چهارم، پنجم و ششم را معرفی میکند.
نتیجهگیری
با به اتمام رسیدن چهارمین مقاله از چهارگانه جوهره هاکان کوچ، شما با اینکه چرا اصلا هاکان کوچ بنیان نهاده شده است آشنا شدهاید. ما در هاکانکوچ در این تلاشیم که بازاریابی را در یک چارچوب مشخص برای شما اجرایی کنیم. خدمت کوچینگ هاکان کوچ؛ با بنیانگذار محمد رضا سبزی اصلیترین و کاملترین محصول هاکانکوچ است.
در ادامه فعالیت هاکانکوچ ما هر فعالیت جدیدی داشته باشیم، باز هم در امتداد نشر تفکر جنگ بازاریابی ست. اگر فکر میکنید که این چارچوب فکر میتواند برای بازاریابی کسب و کار شما راهگشا باشد میتوانید در این راه با ما همراه شوید.
ارادتمند محمد رضا سبزی
بنیانگذار هاکان کوچ
